مشاوره …

آوریل 23, 2008

ميخوام برم پيش مشاور و باهاش صحبت كنم . يه چيزهايي هست كه نميشه با خانوادت يا باباييت در ميون بزاري … . بايد به مشاور بگم كه ديوونه شدم !

* امروز هنر كردم نرفتم مدرسه ! موندم خونه و يه فصل فيزيك اونم خيلي سر سري خوندم . قصد دارم رياضي هم بخونم اگر بشه … . اگر حسي بود .

رسمي :

فردا و روز پس از فردا برادر بابام داماد ميشوند . همسرشان پزشكي هست كه بنده هنوز فرصت ديدنشان را پيدا نكرده ام . ميگويند كه خوش سخن است . امروز قرار است برم و كت و شلوار بخرم ! از اين كت هاي اسپرت … از اين هايي كه كمرشان به كمر، كر-ستي معروف است . از اينها كه ميچسبد … ميخواهم مثل يك مرد بروم به ميهماني! دوستم ميگويد : ” آخر تو با اين قد و بالايت ، كت ميخواهي چكار ؟! ” واقعا من كت براي چه ميخواهم ؟

جذابيت يك مرد در چيست واقعا ؟! در مورد بودنش يا خوشتيپ زدنش ؟ چرا مرد ها بايد مرد باشند ؟ مگر چه ميشود ما نيز ريمل بر مژه گان بكشيم و لبها را قلوه اي كنيم ؟!!!

* من گفتم ديوونه شدم … حالا باورتون شد ؟

Entry Filed under: روزانه. .

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


بایگانی

مطالب خاص

صورتي ها