مشاوره …

آوریل 23, 2008 at 9:27 ق.ظ. بیان دیدگاه

ميخوام برم پيش مشاور و باهاش صحبت كنم . يه چيزهايي هست كه نميشه با خانوادت يا باباييت در ميون بزاري … . بايد به مشاور بگم كه ديوونه شدم !

* امروز هنر كردم نرفتم مدرسه ! موندم خونه و يه فصل فيزيك اونم خيلي سر سري خوندم . قصد دارم رياضي هم بخونم اگر بشه … . اگر حسي بود .

رسمي :

فردا و روز پس از فردا برادر بابام داماد ميشوند . همسرشان پزشكي هست كه بنده هنوز فرصت ديدنشان را پيدا نكرده ام . ميگويند كه خوش سخن است . امروز قرار است برم و كت و شلوار بخرم ! از اين كت هاي اسپرت … از اين هايي كه كمرشان به كمر، كر-ستي معروف است . از اينها كه ميچسبد … ميخواهم مثل يك مرد بروم به ميهماني! دوستم ميگويد : » آخر تو با اين قد و بالايت ، كت ميخواهي چكار ؟! » واقعا من كت براي چه ميخواهم ؟

جذابيت يك مرد در چيست واقعا ؟! در مورد بودنش يا خوشتيپ زدنش ؟ چرا مرد ها بايد مرد باشند ؟ مگر چه ميشود ما نيز ريمل بر مژه گان بكشيم و لبها را قلوه اي كنيم ؟!!!

* من گفتم ديوونه شدم … حالا باورتون شد ؟

Advertisements

Entry filed under: روزانه.

بيخيال بايد بود ، زندگي بايد كرد ، شاد بايد مرد ! صداي گيتار ليد .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed



%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: